Category Archive : داستان و داستانک

۰

این داستان، هیچ تیتری ندارد!

       داستان و داستانک      ۲۱ شهریور, ۱۳۹۳

خیلی خسته و گرسنه بودم. از دانشگاه به طرف خانه می آمدم. هوا خیلی گرم بود. انگار تا چند لحظۀ دیگر، آهن های این تاکسی ذوب می شود. این چهار راه­ها هم چراغ قرمزهایش را ارزانی ما کرده بودند! راننده…… بیشتر »