تا به کى در پرده مانى ماه من!

تا به کى در پرده مانى ماه من! روشنگرى کن

تا کنى هر دلبرى را عاشق خود، دلبرى کن

جلوه­اى کن! زهره را چون ذرّه محو خویش گردان

رخ نما و مشترى را بر رخ خود مشترى کن

تا به کى از دورى ماه رخت کوکب شمارم؟
چرخ دین را مهر شو، در آسمان روشنگرى کن
شاهباز دین ز هر سو مى­خورد تیرى، خدا را
طایر بشکسته بال دین حق را شهپرى کن

قاف تا قاف جهان پر شد ز ظلم اى حجّت حق
تکیه زن بر مسند عدل الهى، داورى کن
موج بحر کفر، پهلو مى­زند بر ساحل دین
نوح شو، توفان به پا کن! فُلْک دین را لنگرى کن

تا نداده حق پرستى جاى خود بر بت پرستى
بت شکن شو چون خلیل و دفع خوى آزرى کن
تا به کى چرخ ستمگر بر مدار ظلم گردد؟
تا کند اندر مدار عدل گردش، محورى کن!

کفر را از ریشه برکن، ظلم را از بن برافگن
برق شو! از دشمنان خرمن بسوزان، تُنْدَرى کن
تا به کى اى گوهر دین! از صدف بیرون نیایى؟
ناخدا شو! کشتى دین خدا را رهبرى کن

تیغ برکش از نیام و قصد جان دشمنان کن
پاى بر زن بر رکاب و حمله­هاى حیدرى کن
اى همه جان­ها به لب از هجر رویت، چهره بگشا!
وى همه آثار هستى از تو مشتق، مصدرى کن

 

یک دیدگاه برای “تا به کى در پرده مانى ماه من!”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *